تب

نوشته شده بوسیله : solale در ساعت ۷:۱۵ ب.ظ | تاریخ : ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

۴ روز پیش علی یه دفعه تب کرد و اون شروع سرماخوردگیش بود. عفونت ویروسی که تا سه روز کودک بی گناه من را در تب سوزاند. حالا امروز تبش قطع شده و بهتره. اما هنوز سینه  اش خرابه و سرفه میکنه. حالا باباش هم مریض شده. آخه علی حسابی بابایی شده و دلش می خواد دائم بغل باباش باشه. شب اولی که تب داشت مرتب پیش باباش بود و باباش هم از او گرفت.

ای عفونت ویروسی، بار و بندیلت را بردار و از خونه ما برو بیرون. برو دیگه دِ با تو هستم…



تحت دسته : خاطره .:. روزانه
نظرات (۱)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

یک نظر برای ”تب“

  1. شاعرانه ها گفته:
    نوشته شده در ساعت ۵:۲۹ ب.ظ | ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

    ویروسی مادر جانم…باید دوره ش سپری بشه.خواهر زاده ی من “سارا”هم تب کرده +پسر دوستم نغمه!خوب می شن…نگران نباش…مواظب خودتم باش..مامان سلاله

درج یک نظر