یازده ماهگی

نوشته شده بوسیله : solale در ساعت ۶:۳۳ ب.ظ | تاریخ : ۱۸ مرداد ۱۳۸۹

باور کنید زودتر از یه ماه نمی تونم آپدیتش کنم. علی یازده ماهش هم تموم شد و من هرروز با هر نگاه به قامتش خدا را هزار مرتبه شکر می‌گویم که این فرشته آسمانی را به ما هدیه داد. الان این فرشته کوچولو، گاهی که حواسش نیست بدون کمک گرفتن از جایی می‌ایسته. غذاش رو دوست داره خودش بخوره. راستی دیروز ۱۷ مرداد در آستانه ۱۱ماهگی اولین دندونش سر زده . آب که می‌خواد میگه آآ…آآ… ، با انگشت به بیرون اشاره می‌کنه و می‌گه : کوکو … کوکو… ، کلمات ما رو تکرار می‌کنه ولی با ادا درآوردن. وقتی می گیم علی برم نماز بخونم دستاش رو میاره تا کنار گوشش وبا زبون خودش الله اکبر میگه. صدای الله اکبر اذان هم که میشنوه همین‌طور.موس را مثل ماشین رو زمین هل می‌ده و وقتی سیمش زیر پاش گیر می‌کنه و دیگه جلو نمی‌آد داد می‌زنه و گریه می‌کنه. هر جا به مشکل بر می‌خوره داد می‌زنه و گریه می‌کنه. کتاب رو دوست داره. وقتی نماز می ‌خونم می‌اد جلو و جانماز رو می‌تکونه تا مهر رو پیدا کنه و بعد که مهر را پیدا نمی‌کنه  میاد به پاهام می‌چسبه. امروز دیگه سوار جاروبرقی شده بود و کلی خودش را با لوله جاروبرقی سرگرم کرده بود. شب هم یه آب بازی حسابی تو حموم کرد و الان هم گرفته خوابیده. شب به خیر عزیزم. خواب‌های خوش ببینی.



تحت دسته : روند رشد
نظرات (۱)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

یک نظر برای ”یازده ماهگی“

  1. خواهرکوچولو گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۲:۰۹ ب.ظ | ۱۹ مرداد ۱۳۸۹

    ای علی کوچوله.. نپر یهو تو کوچه!!
    اینو خودم الان گفتم!!
    دلم مخواد بخورمت…. هوممممم خوشمزه کوچولوی خاله…

درج یک نظر