یک‌سالگی

نوشته شده بوسیله : solale در ساعت ۲:۰۵ ب.ظ | تاریخ : ۱۰ شهریور ۱۳۸۹

یک سال گذشت. یک سال قمری از روزی که خداوند علی کوچولو را به ما هدیه داد گذشت. الان او در زادروز متولد شدنش میتونه دنیا رو با گام های کوچولوش پشت سر بگذاره. او کاملا از ما تقلید میکنه. دوست داره باهاش بازی کنیم. باباش رو هل میده و باباجون که رو زمین ولو میشه میگه اوف. و این یعنی افتاد. و این شادش میکنه و چشم‌هاش پر میشه از اشتیاق تکرار این عمل. هنوز موسش را رو زمین مثل یه ماشین هل میده. هنوز عاشق ماشینه.

نیمه رمضون افطاری دادیم و برای سالگرد تولد علی یه جشن مختصر گرفتیم. علی یه عالمه اسباب بازی و چیزهای مختلف هدیه گرفت.

مامانی بزرگ  پتو، اقاجان و مامانی ربع سکه، بابا بزرگ و بی بی وجه نقد دادن، مامانی و حاجی دوچرخه، خاله فاطمه و ملیکا یه کابو، دایی صادق و مریم خانم قطار آموزشی، خاله فرشته و محمدصدرا ماشین آموزشی و …

از همه مهمتر مامان و بابا که یه ماشین خوشکل به علی جون هدیه دادن. علی وقتی رو دکمه هاش دست می‌زنه صدای اون رو که میگه “turn right” تقلید میکنه.

تازه خاله فاطمه امسال زحمت کیک تولد رو کشیده بودند که خیلی هم قشنگ و خوشمزه شده بود.



تحت دسته : خاطره .:. روزانه .:. روند رشد
نظرات (۴)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

۴ نظر برای ”یک‌سالگی“

  1. تازه‌وارد گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۲:۱۹ ب.ظ | ۱۱ شهریور ۱۳۸۹

    همش مبارکت باشه.
    راستی این کیک چقدر برات تموم شد؟ خودمونیم، خیلی کیک قشنگی بود. یک کاری نکنی که بار آخرش باشه که برات (به قول خودش) می کیکه‌ها!!!:)

  2. شاعرانه ها گفته:
    نوشته شده در ساعت ۷:۵۳ ق.ظ | ۱۸ شهریور ۱۳۸۹

    خیلی مبارک!من تو تویمم نوشتم ۱۸ شهریور!بعد هی می گم که مرز گیجی من یعنی تا اشتباه نوشتنه روز تولد علی هم کشیده شده؟؟!بعد از فرشته پرسیدم می گه !سلاله مصادف با ماه قمری گرفته!!!!
    آخه مگه ما عربیم با ماه قمری فیکس می کنی؟؟؟؟!ما ایرانی هستیم ÷س تقویممون هم خورشیدیه!سلاله من این چیزا رو نمی تونم هضم کنم!!(شکلک تعجب با یک علامت سوال و تعجب تا فرق سر)!به زودی کادوی علی رو می فرستم!!!+دستمالی که برای فرشته دوزیدم!!
    من این عکس کیک رو به هر کدوم از دوستانم و خواهرام نشون می دم می گن:حقا که یزدیها هنرمندن و با سلیقه!
    از همین کامنت دونی!فاطمه جون در مقیاس کم به من هم یاد بده!خیلی مایه ی افتخاره عزیزم.

    یک بغل محکم با یک بوسه ی گرم و شیرین به علی کوچولوی خاله سولی.

  3. solale گفته:
    نوشته شده در ساعت ۲:۲۷ ب.ظ | ۱۹ شهریور ۱۳۸۹

    عزیزم یهویی شد که تولدش رو زودتر گرفتم. البته میلاد امام حسن (ع) و مهمونی افطاری که داشتم باعثش شد. علی هم از خاله سولی کلی تشکر میکنه که اینقده خاطرش عزیز هست که تولدش رو یادداشت کنه و براش هدیه بفرسته.
    خاله سولی ممنونم

  4. solale گفته:
    نوشته شده در ساعت ۲:۲۸ ب.ظ | ۱۹ شهریور ۱۳۸۹

    ما خو هربار که پرسیدم گفت باسی حساب کنم. حالا حتما وقتی حساب کرد خودش مگه دیه…

درج یک نظر