نقل و نبات های علی

نوشته شده بوسیله : solale در ساعت ۸:۵۰ ب.ظ | تاریخ : ۱۷ تیر ۱۳۹۰

- مامان ماشین شوشن شد.

- آنِ من کو؟ آنِ مامان کو؟

بعد حلقه‌های رنگی را بر می داره، یکی برای خودش و یکی به من می ده. رنگ آنِ من بنفشه و مال خودش سبز. بعد باید ماشین را شوشن کنیم و آن بازی کنیم. اون موقع هرکار دیگه ای ممنوعه. تلفن را باید بذاریم زمین حتی اگه وسط صحبت کردن باشیم. هیچ چیزی دستمون نباشه به جز آن. و دور خونه با او ماشین بازی کنیم.

دو سه روزی خونه مامان بودیم با علی، عاشق مامان بزرگه. وقتی می گم :

- علی، مامانی بزرگ منه.

می دوه و مامانی بزرگ را محکم بغل می کنه و میگه:

- مامانی بزرگ منه.

اینقدر این اتفاق زیبا و دوست داشتنیه. مامانی بزرگ که حسابی کیف می کنند. این چند روز این بازی رو با مامانی بزرگ، مامانی و حاجی هم انجام دادیم. کلی خوش به حال همه میشه.

- با حاجی اینا رفته بودیم مهد دنبال علی روز یکشنبه که تعطیل شد. حاجی برای ععلی بستنی خریدند. روز دیگه که قرار بود با اون ها بریم مسجد گفتم :علی حاضر شو الان حاجی میان دنبالمون.

علی: حاجی بستنی بخره…

———————————————-

پ. ن.: آن= فرمان ماشین

 

 



تحت دسته : آموزه ها .:. خاطره .:. روزانه
نظرات (۱)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

یک نظر برای ”نقل و نبات های علی“

  1. شاعرانه ها گفته:
    نوشته شده در ساعت ۵:۱۲ ب.ظ | ۱۱ مرداد ۱۳۹۰

    H آی علی کوچولو….چقدر بامزه شدی گل پسر….
    مامان سلاله تو از بر من ماچش کن….دوستتون دارم

درج یک نظر