- مامان ماشین شوشن شد.
- آنِ من کو؟ آنِ مامان کو؟
بعد حلقههای رنگی را بر می داره، یکی برای خودش و یکی به من می ده. رنگ آنِ من بنفشه و مال خودش سبز. بعد باید ماشین را شوشن کنیم و آن بازی کنیم. اون موقع هرکار دیگه ای ممنوعه. تلفن را باید بذاریم زمین حتی اگه وسط صحبت کردن باشیم. هیچ چیزی دستمون نباشه به جز آن. و دور خونه با او ماشین بازی کنیم.
دو سه روزی خونه مامان بودیم با علی، عاشق مامان بزرگه. وقتی می گم :
- علی، مامانی بزرگ منه.
می دوه و مامانی بزرگ را محکم بغل می کنه و میگه:
- مامانی بزرگ منه.
اینقدر این اتفاق زیبا و دوست داشتنیه. مامانی بزرگ که حسابی کیف می کنند. این چند روز این بازی رو با مامانی بزرگ، مامانی و حاجی هم انجام دادیم. کلی خوش به حال همه میشه.
- با حاجی اینا رفته بودیم مهد دنبال علی روز یکشنبه که تعطیل شد. حاجی برای ععلی بستنی خریدند. روز دیگه که قرار بود با اون ها بریم مسجد گفتم :علی حاضر شو الان حاجی میان دنبالمون.
علی: حاجی بستنی بخره…
———————————————-
پ. ن.: آن= فرمان ماشین
نوشته شده در ساعت ۵:۱۲ ب.ظ | ۱۱ مرداد ۱۳۹۰
H آی علی کوچولو….چقدر بامزه شدی گل پسر….
مامان سلاله تو از بر من ماچش کن….دوستتون دارم