حسنی بی دندون شده
زار و پریشون شده
بی احتیاطی کرده
حالا پشیمون شده
با دندوناش شکسته
بادام سخت و پسته
مک زده به آبنبات
می جویده شکلات
قندون و خالی کرده
وای که چه کاری کرده
پونه به دونه دندوناش
خراب شده یواش یواش
تا خونه همسایه ها
میاد صدای گریههاش

گرفتم مثل مادر
تمام روزه ها را
سر سجاده خواندم
دعای ربنا را
همیشه وقت افطار
دلم پرواز می کرد
کسی مثل فرشته
دلم را ناز می کرد

پدرم ای پدرم
که تویی تاج سرم
دستای مهربونت
همه جا روی سرم
شده از هستی تو
از خدا می طلبم
روز خوشبختی تو
من که قشنگ و نازم یه مارم و درازم
میرم به باغ و صحرا به کوه و دشت زیبا
وقت شکار تو بیشه منتظرم همیشه
هم کوتاه هم بلندم فیس و فیس و فیس میخندم
![]()