حسنی

نوشته شده بوسیله : solale در ساعت ۱۰:۰۴ ب.ظ | تاریخ : ۲۹ مرداد ۱۳۹۰

حسنی بی دندون شده

زار و پریشون شده

بی احتیاطی کرده

حالا پشیمون شده

با دندوناش شکسته

بادام سخت و پسته

مک زده به آبنبات

می جویده شکلات

قندون و خالی کرده

وای که چه کاری کرده

پونه به دونه دندوناش

خراب شده یواش یواش

تا خونه همسایه ها

میاد صدای گریه‌هاش



تحت دسته : شعرهای مهدکودک

روزه

نوشته شده بوسیله : solale در ساعت ۹:۴۸ ب.ظ | تاریخ : ۲۹ مرداد ۱۳۹۰

گرفتم مثل مادر

تمام روزه ها را

سر سجاده خواندم

دعای ربنا را

همیشه وقت افطار

دلم پرواز می کرد

کسی مثل فرشته

دلم را ناز می کرد



تحت دسته : شعرهای مهدکودک

پدرم ای پدرم

نوشته شده بوسیله : solale در ساعت ۹:۴۴ ب.ظ | تاریخ : ۲۹ مرداد ۱۳۹۰

پدرم ای پدرم

که تویی تاج سرم

دستای مهربونت

همه جا روی سرم

ای پدر هستی من

شده از هستی تو

از خدا می طلبم

روز خوشبختی تو

 



تحت دسته : شعرهای مهدکودک

مار دم دراز

نوشته شده بوسیله : solale در ساعت ۹:۳۵ ب.ظ | تاریخ : ۲۹ مرداد ۱۳۹۰

من که قشنگ و نازم                 یه مارم و درازم

می‌رم به باغ و صحرا                 به کوه و دشت زیبا

وقت شکار تو بیشه                  منتظرم همیشه

هم کوتاه هم بلندم                 فیس و فیس و فیس می‌خندم

 



تحت دسته : شعرهای مهدکودک